۱۳۹۶ پنج شنبه ۲۳ آذر
چرا كتاب نمي خوانيم ؟ بهترين راهكار براي حل اين معضل فرهنگي چيست؟
 چرا كتاب نمي خوانيم ؟ بهترين راهكار براي حل اين معضل فرهنگي چيست؟


چكيده:

كتاب و كتابخواني از جمله مباحثي هستند كه گرچه قدمت آنها به قدمت آفرينش انسان است اما امروزه به مدد تكنولوژي هاي نوين اطلاعاتي و ضرورت توانمندسازي فكري و عملي انسانها موضوعيت بيشتري يافته اند و با برخورداري از دو رويكرد تاثيرپذيري و تاثيرگذاري باب بسياري از مباحث را به روي خود گشوده اند. اين مقاله ضمن داشتن نيم نگاهي به علل و عوامل موثر در عدم رغبت به مطالعه و كتابخواني ، سيستم آموزش رسمي را با تاسي از ديدگاه فرهنگي و اجتماعي مورد نقد و مداقه قرار مي دهد.

امروز جهان با ورود به عصر رسانه ها و شكل گيري جامعه اطلاعاتي  (information society) دوران نويني را آغاز كرده است كه با عبور از بحرانهاي ناشي از مرحله انتقال از مدرنيته به پست مدرن شاهد تغيير و تحولاتي در چهره فرهنگي و اجتماعي جهان هستيم كه الگوها و باورهاي  پيشين را به چالش طلبيده و ضرورت تعريفي مجدد از آنها را خواستار شده است. اسامي و عباراتي چون جامعه انفورماتيك، دوران انفجار اطلاعات، عصر ارتباطات، جامعه پسا صنعتي، عصر پيشا مدرن، عصر پسا ساختارگرايي، عصر سرمايه داري متاخر، مدرنيته موخر و ... دسته واژه هايي هستند كه براي تبيين و تفهيم اين تحولات دوران ساز پا به مجموعه فرهنگي ما گذاشته اند. حاصل و سنتز اين گذار پرتنش، تولد آموزه ها، ايده ها و كنش هاي جديدي است كه در همه حوزه ها و خصوصاً در حوزه اطلاع رساني و ارتباطات به وقوع پيوسته است. شكل گيري پديده اينترنت و گسترش فضاهاي اطلاع رساني و ارتباطات فرامليتي بسان يك شوك فرهنگي همه مرزهاي جغرافياي سياسي را ناديده گرفت و هجوم همه جانبه اي به فرهنگهاي ملل ساكن در جغرافياي انساني نمود و پرسمانهاي جديدي را درجامعه شناسي مدرن برانگيخت. شايد مهمترين حوزه هايي كه دستخوش اين تحولات نابهنگام و ساختارشكن  شده اند، حوزه اطلاع رساني و تغيير در مفهوم محمل هاي اطلاعاتي بودند. كتاب به عنوان مهمترين محمل اطلاعاتي از سنگ نبشته ها گرفته تا شكل امروزين آن، همواره نقش مهمي در فرآيند ارتباطات و ديالوگ فرهنگي داشته است اما گويي با توليد و تكثير تكنولوژي جديد اطلاعات و ساخت ابزارهايي همسو با اين يار ديرين عرصه را تنگ يافته و به حاشيه رانده شده است تا جاييكه امروز واژه مطالعه را تنها و تنها براي كتاب به كار مي برند، در صورتيكه اين يك ابهام مفهومي  و ناشي از يك ديدگاه "كتاب محوري" است. تاكيد بيش از حد به وسيله به جاي محتوا و عدم توجه به دگرگون شدن مفهوم كتاب در عصر جديد از آسيب هاي نظري موجود در حوزه اطلاع رساني است كه عنوان اين فراخوان – چرا كتاب نمي خوانيم؟- نيز محصول همين ديدگاه است كه دامنه مطالعه و تحقيق را نيز گرفته است و تا آنجا كه صحبت از مرگ كتاب را نيز پيش كشيد. دكتر عباس حري از فعالان عرصه فرهنگ مرگ كتاب را افسانه دانسته و مي افزايد: براي جامعه يا نسلي كه عادت به ساختار يا محتوايي ويژه دارد، ممكن است هر جايگزيني نوعي مرگ تلقي شود اما تاريخ اينگونه به مسايل نمي نگرد از ديدگاه تاريخ سير هر جابجايي لحظه اي است از فرآيند يك دگرديسي كلان كه مجموعه اي از عوامل در تحقق آن دخالت دارند و از وقوع آن نيز نمي توان جلوگيري كرد. بدين ترتيب براي كتاب چه به معناي اخص مواد و ساختار و چه به معناي محتواي ضبط شده و شكل گرفته در آن قالبها چيزي به نام مرگ يا ناميرايي متصور نيست، آنچه هست استحاله است. ماده و ساختار شديداً به هم وابسته اند، دگرگوني در يكي تحول در ديگري را ايجاب مي كند(1).  اثرات اين ديدگاه كلاسيك را در حوزه مطالعه و كتابخواني نيز ميتوان يافت به طوريكه كتابخواني و مطالعه را در انحصار گروهي ميداند كه يا محصل و دانشجوند و يا جهت ارتقاي شغل و تامين مايحتاج زندگي بالاجبار كتابخوان شده اند. طبق آخرين آمارها سرانه مطالعه در ايران 8 دقيقه در روز است(2)، كه اگر آمار مربوط به محصلين و دانشجويان را از آن كسر كنيم چيزي در حدود 2 دقيقه در روز مي ماند كه خود جاي بسي بحث و تامل است. پيشتر باور بر اين بود فاكتورهاي رشد جمعيت و گسترش فرهنگ شهرنشيني كه از عوامل توسعه به شمار مي روند ، مي توانند تاثير مستقيم و مثبتي بر فرهنگ مطالعه و كتابخواني داشته باشند اما آرتور لوئيس يكي از پرآوازه ترين نظريه پردازان توسعه، رشد جمعيت را براي جوامع توسعه نيافته فاجعه ميداند و صراحتاً مي گويد كه رشد جمعيت بر توسعه كشورهاي كم توسعه ضربه وارد ميكند(3). به دليل توسعه نيافتگي ايران از لحاظ اقتصادي و مهمتر از همه فقدان يك سيستم آموزش و پرورش مدرن و كارآمد عامل رشد جمعيت تاثير منفي داشته و بازار نشر را به كسادي كشانده است. براي بهتر روشن شدن مطلب نگاهي اجمالي به آمار چاپ و نشر در چند كشور توسعه يافته خواهيم داشت و مقايسه اي را با همان امار و ارقام در كشورمان صورت خواهيم داد. كشورهاي در حال توسعه (توسعه نيافته) نزديك به 80 درصد جمعيت جهان را تشكيل ميدهند اما كمتر از 30 درصد كتابهاي مصرفي جهان را توليد ميكنند و كمتر از اين نسبت نيز به كتابخواني مشغولند، اين در شرايطي است كه كشورهاي توسعه يافته با جمعيتي حدود 20 درصد جمعيت جهان 70 درصد كتابهاي مصرفي جهان را توليد مي كنند. اروپا در سال 1991 به ازاي هر يك ميليون نفرجمعيت خود 802 عنوان كتاب را منتشر كرده ، اما قاره آسيا در همان سال به ازاي هر يك ميليون نفر 70 عنوان و قاره آفريقا 20 عنوان منتشر كرده است.(4) فرانسه با 55 ميليون نفر جمعيت هر روز 350 هزار جلد كتاب به فروش مي رسد اما در كشور ما هر ايراني در هر هزار و 892 روز فقط يك كتاب ميخواند(5). آمارها به روشني نسبت مستقيم توسعه اقتصادي و اجتماعي را در رونق و ركود بازار  نشر و كالاهاي فرهنگي نشان مي دهد. اما در كنار عوامل مذكوردلايل ديگري نيز براي كتاب نخواني (واژه اي در مقابل كتابخواني) ارائه مي شود كه خارج از چهارچوب  مباحث فوق نمي باشند اما گاهاً به عنوان متغيير هاي مستقل شناخته مي شوند كه مهمترين آنها را از نظر مي گذرانيم.

1-    1- نارساييهاي سيستم آموزش رسمي در مهم جلوه دادن كتابهاي درسي و جلوگيري از مطالعه متون غير درسي و آزاد: بعضي از فعالان حوزه فرهنگ مهمترين دليل عدم توجه به مطالعه را در نارساييهاي سيستم آموزش رسمي جستجو مي كنند و به عقيده آنان بيماري كنكور زدگي مدارس و كلاً سيستم آموزشي ما را از تحرك و پويايي انداخته است. قالب هاي بسته بندي شده اي به نام واحدهاي درسي به دانش پژوه تحميل شده كه ارزشگذاريهاي يادگيري، ميزان پيشرفت تحصيلي، بسته به حفاظت و انتقال دادن دقيق اين قالبها توسط دانشجوست. چون در سيستم آموزش ما هدف از تحصيل رفتن به دانشگاه است و آزمونها و سوالات كنكور نيز همانند كه در قالب ها آمده اند، دانش پژوه هيچ نيازي به تحقيق و پژوهش نمي بيند و به سمت مطالعه جهت آموختن نمي رود. (اين مورد به عنوان مهمترين دليل كتاب نخواني بعد اً بيشتر توضيح داده خواهد شد.)

2-    عدم آگاهي از اهميت مطالعه در پيشرفت روحي و اجتماعي افراد: خانواده ها فرزندان را طوري بار مي آورند كه فقط دنبال كارهايي بروند كه كمكي به  بهبود وضع اقتصادي آنان بكند فاذا چون مطالعه را در آن راستا نمي دانند، دليلي براي مطالعه در خود نمي بينند و به سمت كتاب و كتابخانه نمي روند.

3-    كم انگيزه بودن نسل جوان نسبت به خواندن و ناشناخته بودن عادتهاي مطالعه:  مطالعه زماني تبديل به نوعي ضرورت مي شود كه انگيزه هاي گوناگون حيات اجتماعي و فردي چنان آن را در بر بگيرد كه گريزي جز انجام آن نباشد. ما ممكن است در امور تكليفي افراد را به رغم ميل باطني آنان به كاري واداريم ولي در اموري كه فرد در رد يا قبول آن آزاد است نمي توان از عامل تحميل يا اجبار استفاده كرد بلكه بايد براي آن انگيزه و هدفي تدبير كرد. مطالعه از زمره امور غير تكليفي و آزادانه است و هرگاه نتوانيم انگيزه اي براي ورود به آن پيدا كنيم  حتي پندها و اندرزها نيز راهگشا نخواهند بود(6).

4-   4- ضعف فرهنگ اطلاع رساني و عدم توجه به كتاب به عنوان يك كالاي فرهنگي: صدا وسيما، مطبوعات، دانشگاهها، مدارس، موسسات غير دولتي(NGO)ها، به عنوان كانونهاي توليد اطلاعات و مرتبط با كتاب و جامعه كتابخوان بايد نقش موثر و راهبردي در معرفي كتاب و كالاهاي فرهنگي داشته باشند. برگزاري نمايشگاههاي كتاب در اقصا نقاط كشور، معرفي كتابخانه ها و مراكز اطلاع رساني به دانش آموزان و دانشجويان، برگزاري جلسات نقد كتاب، بازديد از انشارات و برگزاري جشنهاي كتاب و كتاب خواني، گسترش كتابخانه هاي عمومي از عوامل تاثيرگذار بر رونق بازار نشر و گسترش فرهنگ كتابخوانيند.

  حذف سانسور در عرصه فرهنگ، انتشار منابع منطبق با نيازهاي اطلاعاتي خوانندگان، حرفه اي كردن كار نشر و بذل توجه از جانب دولت به مقوله ي فرهنگ ونشر و...از عوامل پيدا و ناپيداي موثر بر ميزان مطالعه اند كه بر شمردن و توضيح يكايك آنها خارج از حوصله اين مقال است و در اينجا به بررسي نارساييهاي سيستم آموزش رسمي و چگونگي تعامل آن با تكنولوژي نوين اطلاعاتي به عنوان راهكار پيشنهادي كه مورد نظر نگارنده اين سطور است باز ميگرديم.

كتاب نخواني در ايران بيشتر عامل جامعه شناسي دارد هر چند بخشي از آن دروني بوده و به عوامل روانشناختي برمي گردد. اصولاً سيستم آموزش رسمي در هر نظامي بر اين مبنا استوار است كه طي فرآيندهايي موسوم به يادگيري به تربيت و پرورش استعدادها شايستگي ها و پتانسيل هاي نهفته دانش ورزان تحت آموزش پرداخته و ذهن جستجوگر آنان را به كاوش و پي جويي وادارد و "هدايتگري" به سوي موضوعات متنوع و ديدگاههاي مختلف باشد و دانش پژوه هنگام فراگيري دروس آموزش رسمي به گشت و گذار در ميان انديشه ها، يافته ها، ومباحث متنوع بپردازد  و به قولي به "فراتر ديدن" عادت كند. بنابراين هر چه آموزش رسمي جنبه هاي متنوع تري از دانش بشري را پوشش دهد بر معلومات عمومي(سطح دانش) دانش پژوهان افزوده شده و پلوراليسم در عرصه علم را تجربه خواهند كرد. به قول دكتر حري " مطالب درسي بايد راهگشاي عرصه هاي گسترده تر و مجراي راهيابي به متون متنوع ديگر باشد كه با نظريه هاي گوناگون و متفاوت به مسايل مطروحه در بحث بپردازد. در متون درسي هدف آن نيست كه دانش موجود در آن زمينه به طور كامل و جامع در متني واحد گرد آيد و به عنوان بسته اي آماده و غير قابل تجزيه و نفوذ به ذهن دانشجو انتقال يابد(7). متاسفانه نظام آموزش رسمي ما دانشجو را موجودي وابسته بار مي آورد كه در داخل دايره اي به نام متون درسي در گردش است و هرگز نمي تواند و يا بهتر بگوييم نظام آموزشي چنين اجازه اي به او نمي دهد كه پا را از اين دايره فراتر بگذارد و افق ديدش را روشن نمايد زيرا "طبيعت آموزش رسمي (ما) اساساً قالب سازي است يعني افرادي با ويژگيهاي تعريف شده وارد آن مي شوند، ناگزيرند انتظارات نظام آموزشي رابرآورند و طي شرايطي متساوياً از آن خارج شوند و هر كس با اين ساختار انطباق نيابد شايسته دريافت مجوز خروج نيست. بنابراين در اين نظام بيش ازآنكه استعداد و علايق فردي مورد نظر باشد قابليت انطباق مد نظر است، هركه انطباق پذيرتر ، شايسته تر"(8).

اگر سيستم آموزش رسمي آموزشگر را آزاد بگذارد و خط و نشاني از پيش برايش نكشد و به اصطلاح او را به مجراي واحدي هدايت نكند روش استدلال علمي را ياد ميگيرد و با شيوه درست تحليل آشنا مي شود. او ديگر آموزش نمي بيند صرفاً به قصد اينكه مدركي بگيرد و در يك دايره دولتي به كار مشغول شود بلكه ذهن نقاد وپژوهشگر او به پردازش  داده ها، يافته ها و دانش آموخته مي پردازد و از برونداد آنها به حقايق جديدي مي رسد و شايد مطالعات آينده اش را بر مبناي  يكي از همين موضوعات متمركز كند. كار سيستم آموزش بسته ما در ارائه متون درسي به كار محققي مي ماند كه علي رغم وجود منابع و محمل هاي مختلف و متنوع تنها يك منبع را در نظر گرفته و در راستاي از پيش تعيين شده اي گام بردارد. مشخص است كه چنين تحقيقي چه جايگاهي در ميان كار محققان خواهد  داشت و تا چه اندازه از نظر علمي قابل قبول خواهد بود؟

انسان آفريننده عالم طبيعت نيست اما آفريينده عالم اجتماعي است. مسايل اجتماعي نيز بدون تبيين و درك طبيعت حاكم بر آنها مجهول  و چه بسا دردسر آفرينند. همچنين زمينه هاي اجتماعي پديده هاي ناشناخته  و مجهول در جهان خودساخته (زيست اجتماعي) نيز بدون تاثير و كاركرد پديده هاي ديگرمجهولترند. دلايل كتاب نخواني و گريز از مطالعه به همان اندازه كه از اثرات يك سيستم آموزشي بسته ناشي مي شود از فقدان سازوكارهاي لازم براي تحقق امر كتابخواني و مطالعه رنج مي برد.يعني سيستم آموزش رسمي در بهترين و ايده آلترين حالت نيز نمي تواند انتظارات ما از افزايش سرانه مطالعه و گسترش و رونق بازار نشر و كالاهاي فرهنگي را برآورده سازد، اگر كتابخانه هاي بزرگ و مجهز و منابع اطلاعاتي سودمند در كنار آن به كار گرفته نشود فلذا پروسه تغيير اجتماعي در عرصه فرهنگ ما را متوجه آن دسته از ابزار و لوازم حاكم بر شرايط موجود كند كه با اقبال عمومي مواجهه گشته اند. بنا به اظهارات فعالان عرصه فرهنگ به سبب وجود تكنولوزي هاي نوين اطلاعاتي، كافينتها و اماكن سرگرمي زاي مشابه بسياري از خوانندگان فراري كتاب و حتي كتابدوستان را نيز جذب خود كرده اند و در هيكل يك رقيب جدي براي كتاب و كتابخانه ها ظاهر شده اند هر چند  اين نگراني و طرح مساله با اين شكل خود جاي تامل است اما معتقدان به تغيير تدريجي فرهنگ چنين نااميدانه نمي انديشند، آنان معتقدند كه بكارگيري فناوري اطلاعات در كتابخانه ها، مخصوصاً كتابخانه هاي عمومي ميتواند بسياري از خوانندگان فراري كتاب وحتي خوانندگان بالقوه را نيز با كتابخانه آشتي دهد. كافي نتيزه كردن كتابخانه ها به نظر نگارنده كه در ميزگردي با عنوان " جايگاه كتابخانه هاي عمومي در جامعه دانايي محور..."تو سط ماهنامه كليات كتاب ماه با اندكي اغماض مطرح گرديد، راهكاري است كه براي برون رفت از مقطع كنوني مي توان بدان انديشيد .در واقع كتابخانه هم مكاني باشد براي دانشجويان دانش آموزان و محققان به قصد تقويت دانش و به روز كردن اطلاعات خود و هم پاتوقي باشد براي كسانيكه صرفاً به قصد سرگرمي و گذراندن اوقات فراغت پا به آن مكان علمي -  آموزشي مي گذارند. ويليام اگبورن اعتقاد داشت كه يك نوآوري مهم همه جنبه هاي زندگي انسان را دگرگون ميكند و همچنين تكنولوژي اولين عامل تغيير اجتماعي است از آنجا كه تكنولوژي به سرعت متحول مي شود و تغيير در نهادهاي اجتماعي به كندي صورت مي گيرد، نگران وجود نوعي تاخر فرهنگي بود كه به ايجاد فاصله ميان نظام هاي اجتماعي منجر مي شود(9). با توجه به مباحث فوق ما نيز اگر بتوانيم تكنولوؤي جديد را وارد عرصه هاي فرهنگي و آموزشي كنيم و به قولي تكنولوژي را با آموزش هم خوابه كنيم مي توانيم تغييرات كند فرهنگي را با روند شتابناك تحول تكنولوژي همنوا گرداند اما بايد اين نكته را هميشه به خاطر داشته باشيم كه توسعه و پيشرفت بدون اصلاح نظام آموزش و پرورش امكان پذير نيست .

فهرست منابع مورد استفاده به ترتيب آنچه كه در متن آمده است.

1- حري، عباس. اطلاع رساني، نظام ها و فرايندها.تهران، كتابدار، 1378 ،ص168.

2- روزنامه اطلاعات .ياران نامهربان كتاب. پنج شنبه، 14 ارديبهشت 1385، شماره 23618.

3- زاهدي، محمد جواد. توسعه و نابرابري.تهران، مازيار، 1382، ص 95.

4- اينترنت

5- منبع شماره 2.

6- منبع شماره 1. ص 188.

7- حري، عباس. اطلاع رساني نگرش ها و پژوهش ها،تهران، كتابدار، 1380، ص 194.

8- منبع شماره 1.ص 91.

9- محسني، منوچهر. جامعه شناسي جامعه اطلاعاتي، تهران، ديدار.1380، ص 45.

 

تاریخ:
1395/03/05
تعداد بازدید:
26
امتیازدهی
میانگین امتیازها:0 تعداد کل امتیازها:0
مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0

ارسال نظرات
دانشگاه علوم پزشکی جهرم
دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی، درمانی
كليه حقوق اين پايگاه متعلق به دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي درماني جهرم مي باشد.
Powered by DorsaPortal